تبليغاتX
. تنهایی




در انتظار خاطرات

 کلمات را به خوبی درذهنم مرور می کنم .............

اما تا قلم به دست می گیرم تمام واژها از ذهنم می گریزند همچون پرنده ای پر می کشند واز من دور می شوند

نمی دانم چرا  این روزها خیلی زود دلم می گیره ....

وقتی حرف از جدایی یا فاصله به میان میاد دیگر روحی در بدنم باقی نمی ماند

اری روحم میرود که باخاطرات زندگی کند

خاطراتی که هر چند طولانی نبودند

ولی یه دنیا امید را در دلم زنده می کنند

امید به زندگی که برای به وجود اوردن خاطرات جدیده

پس تا وقتی که خاطرات جدید وارد زندگیم شوند منتظر می مانم

گرچه انتظار سخته........


موضوع :
| +| نوشته شده در سه شنبه هفدهم بهمن 1385 و ساعت 13:38 توسط سعید |