با یاد تو قلبم جان می گیرد
بازم مات ومبهوت تو ایینه به خودم خیره شدم
که ناگهان تمام خاطرات و حادثه ها برام تکرار شد
وقتی با خاطرات به یاد من قدم می گذاری
تنها کسی که می فهمد یاد تو باز نا خوانده میهمان ذهنم شده قلبم است.......
که با تندتر شدن ضربانش اعلام می کند که او هم از آمدنت با خبر شده
باز دوباره با یادت قلبم جان تازه ای گرفت........
ولی افسوس .........
که قلب بیچاره من نمی دانست که تو فقط به یاد من آمدی
نمی دونست که دوباره هیچ گاه نخواهم توانست تو را ببینم
پس با این همه وجود برای اینکه قلبم همیشه جان تازهای داشته باشد
یاد تو را همیشه در ذهنم تازه نگه می دارم


