دلتنگی
ترانه های سبز زندگیم خاطره شدند وباغستان ارزوهایم میزبان هیچ گل و درختی نشدند.
پنجرهای نگاهم بسته ماند و هیچ چراغی بر کوچه های شب زده ام ندرخشید.
واین تنهایی غریب ویک کویر دلتنگیی...

حال من ماندم و خاکستر ارزوهایم و ققنوسی که از فراز بام دلم برخاست

